تبليغاتX
ساحل

قالب وبلاگ


ساحل
 
نويسندگان
       چه بسیار شود که چیزی راناگوار شمارید ولی به حقیقت خیر در آن بوده است

                                                                                                                    بقره۲۱۶

امید دارم نوشته های ساحلی ام و گزیده ای از نوشته های بزرگان علم وادب گامی باشد برای رسیدن

همراهان ساحلی به شاد زیستن و خودباوری ومثبت اندیشی.........


برچسب‌ها: راز
[ جمعه شانزدهم دی 1390 ] [ 20:54 ] [ دریا ]
                                    

دوستان من مثل گندمند یعنی یک دنیا برکت ونعمت

نبودنشان قطعی وگرسنگی..............

و من چه خوشبختم که  زردی خوشه های گندم

در اطرافم موج می زند

ومهربانیت را قدر می دانم

               


برچسب‌ها: دوست
[ پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 ] [ 11:7 ] [ دریا ]

اعتراف
من زندگی را دوست دارم
ولی از زندگی دوباره می ترسم !
دین را دوست دارم
ولی از کشیش ها می ترسم !
قانون را دوست دارم
ولی از پاسبان ها می ترسم !
عشق را دوست دارم
ولی از زن ها می ترسم !
کودکان را دوست دارم

                                                 <<حسین پناهی>>


برچسب‌ها: دل نوشته حسین پناهی
[ سه شنبه بیستم دی 1390 ] [ 18:55 ] [ دریا ]

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا 
بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا 
نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی 
سنگدل این زودتر می‌خواستی حالا چرا 
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست 
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا 
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده‌ایم 
دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا 
وه که با این عمرهای کوته بی‌اعتبار 
اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا 
شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود 
ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا 
ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت 
اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا 
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می‌کند 
در شگفتم من نمی‌پاشد ز هم دنیا چرا 
در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین 
خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا 
شهریارا بی‌جیب خود نمی‌کردی سفر 
این سفر راه قیامت میروی تنها چرا

برچسب‌ها: اشعار نیما
[ دوشنبه نوزدهم دی 1390 ] [ 18:35 ] [ دریا ]
من چهره ام گرفته
من قايقم نشسته به خشكي
با قايقم نشسته به خشكي
فرياد مي زنم:
«وامانده در عذابم انداخته ست»
در راه پرمخافت اين ساحل خراب
و فاصله ست آب
امدادي اي رفيقان با من»
گل كرده است پوزخندشان اما
بر من،
بر قايقم كه نه موزون...
بر حرف هايم در چه ره و رسم
بر التهابم از حد بيرون
در التهابم از حد بيرون
فرياد برمي آيد از من:
«در وقت مرگ كه با مرگ
جز بيم نيستي و خطر نيست،
هزالي و جلافت و غوغاي هست و نيست
سهو است و جز به پاس ضرر نيست»
با سهوشان
من سهو مي خرم
از حرفهاي كامشكن شان
من درد مي برم
خون از درون دردم سرريز مي كند
من آب را چگونه كنم خشك؟
فرياد مي زنم:
من چهره ام گرفته
من قايقم نشسته به خشكي
مقصود من ز حرفم معلوم بر شماست:
يكدست بي صداست
من، دست من كمك ز دست شما مي كند طلب.
فرياد من شكسته اگر در گلو، وگر
فرياد من رسا
من از براي راه خلاص خود و شما
فرياد مي زنم.
فرياد مي زنم.

نیما یوشج


برچسب‌ها: قایق ساحلی
[ یکشنبه هجدهم دی 1390 ] [ 5:46 ] [ دریا ]

 

روز قسمت بودهستی را قسمت می کرد . خدا گفت : چیزی از من بخواهید هر چه که باشد شما را خواهم داد
سهم تان را از هستی طلب کنید زیرا که خداوند بسیار بخشنده است .
و هر که آمد چیزی خواست یکی بالی برای پریدن و دیگری پایی برای دویدن . یکی جثه ای بزرگ خواست و آن یکی چشمانی تیز . یکی دریا را انتخاب کرد و یکی آسمان را .

دراین میان کرمی کوچک جلو آمد و به خدا گفت : خدایا من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم نه چشمانی تیز و نه جثه ای بزرگ ، نه بالی و نه پایی نه آسمان و نه دریا ، تنها کمی از خودت ، تنها کمی از خودت را به من بده .

و خدا کمی نور به او داد .

نام او کرم شب تاب شد .
خدا گفت : آن نوری که با خود دارد بزرگ است . حتی اگر به قدر ذره ای باشد . تو حالا همان خورشیدی که گاهی زیر برگی کوچک پنهان می شوی .
و رو به دیگران گفت : کاش می دانستید که این کرم کوچک ، بهترین را خواست زیرا از خدا جز خدا نباید خواست .
هزاران سال است که او می تاهمان چراغی است که روزی خدا آن را به کرمی کوچک بخشیده است ، خدا  .بد روی دامن هستی می تابد وقتی ستاره ای نیست چراغ کرم شب تاب روشن است و کسی نمی داند که این همان نور خداست


برچسب‌ها: کرم شب تاب
[ جمعه شانزدهم دی 1390 ] [ 21:57 ] [ دریا ]

میروم شایدکمی حال شما بهتر شود ...

می گذارم با خیالت روزگارم سر شود از چه ...

می ترسی برو دیوانگی های مرا....

آنچنان فریاد کن تا گوش عالم کر شود

...می روم دیگر نمی خواهم برای هیچ کس ...

حالت غمگین چشمانم ملال آور شود...

باید این بازنده ی هر بار جان عاشقم

...تا به کی بازیچه این دست بازیگر شود ...

ماندنم بیهود ه است امکان ندارد هیچ وقت ...

این من دیرین من یک آدم دیگر شود.


برچسب‌ها: خداحافظ
[ جمعه شانزدهم دی 1390 ] [ 20:29 ] [ دریا ]

پیام گل به پروانه

گل زیبا به پروانه آسمانی گفت:

-فرار مکن !ببین سرنوشت ما چقدر با هم فرق دارد من در جای خود می مانم وتو میروی

نگاه کن!ما چقدر یکدیگر را دوست داریم دور از آدمها زندگی می کنیم .به اندازه ای هستیم

که مردم می گویند هر دو گلیم.

افسوس !تو آزادی ومن اسیر زمینم.چه سرنوشت دردناکی!

چقدر دوست داشتم می توانستم پرواز ترا در آسمانها با نفس خود عطر آگین کنم ولی تو

دور ازمن به میان گلهای دیگر می روی ومن باید در جای خود بایستم وچرخیدن سایه ام را وبازیر پایم

تماشا کنم.تو می گریزی وباز می گردی وعاقبت به جاهای دیگر میروی تا بهتر بدرخشی وبخاطر همین

است که هر سحرگاه مرا گریان می بینی.

آه!برای آنکه عشق ما پایدار بماند ای پادشاه من یا تو هم مثل من ریشه بگیریا من را هم مثل خود بال بده.....
برچسب‌ها: پیام گل به پروانه
[ جمعه شانزدهم دی 1390 ] [ 16:3 ] [ دریا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

خدایا !
همیشه در ذهن من باش
وقتی که از خواب بیدار می شوم
سراسر روز بر من بتاب
بگذار هر دقیقه زمانی باشد برای همنشینی با تو
نگذار فراموش کنم
در هر ساعت ازاین که با من مانده ای و خواهی ماند
تا صدای مرا بشنوی وبه من پاسخ دهی
شکر به جا آورم
خدایا!
وقتی که شب می رسد
بگذار که افکارم از تو و عشق تو آرامش گیرند
بگذار که خوابم از امنیت ومهر تو اطمینان داشته باشد
وآگاه باشد که من متعلق به تو هستم..........

آرشيو مطالب
امکانات سایت

آی پی رایانه شما :

فروش بک لینک طراحی سایت