|
ساحل | ||
|
امید دارم نوشته های ساحلی ام و گزیده ای از نوشته های بزرگان علم وادب گامی باشد برای رسیدن همراهان ساحلی به شاد زیستن و خودباوری ومثبت اندیشی......... برچسبها: راز [ جمعه شانزدهم دی 1390 ] [ 20:54 ] [ دریا ]
دوستان من مثل گندمند یعنی یک دنیا برکت ونعمت نبودنشان قطعی وگرسنگی.............. و من چه خوشبختم که زردی خوشه های گندم در اطرافم موج می زند ومهربانیت را قدر می دانم برچسبها: دوست [ پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 ] [ 11:7 ] [ دریا ]
<<حسین پناهی>> برچسبها: دل نوشته حسین پناهی [ سه شنبه بیستم دی 1390 ] [ 18:55 ] [ دریا ]
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بیوفا حالا که من افتادهام از پا چرا نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست من که یک امروز مهمان توام فردا چرا نازنینا ما به ناز تو جوانی دادهایم دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا وه که با این عمرهای کوته بیاعتبار اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا آسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند در شگفتم من نمیپاشد ز هم دنیا چرا در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا شهریارا بیجیب خود نمیکردی سفر این سفر راه قیامت میروی تنها چرا ![]() برچسبها: اشعار نیما [ دوشنبه نوزدهم دی 1390 ] [ 18:35 ] [ دریا ]
من چهره ام گرفته من قايقم نشسته به خشكي با قايقم نشسته به خشكي فرياد مي زنم: «وامانده در عذابم انداخته ست» در راه پرمخافت اين ساحل خراب و فاصله ست آب امدادي اي رفيقان با من» گل كرده است پوزخندشان اما بر من، بر قايقم كه نه موزون... بر حرف هايم در چه ره و رسم بر التهابم از حد بيرون در التهابم از حد بيرون فرياد برمي آيد از من: «در وقت مرگ كه با مرگ جز بيم نيستي و خطر نيست، هزالي و جلافت و غوغاي هست و نيست سهو است و جز به پاس ضرر نيست» با سهوشان من سهو مي خرم از حرفهاي كامشكن شان من درد مي برم خون از درون دردم سرريز مي كند من آب را چگونه كنم خشك؟ فرياد مي زنم: من چهره ام گرفته من قايقم نشسته به خشكي مقصود من ز حرفم معلوم بر شماست: يكدست بي صداست من، دست من كمك ز دست شما مي كند طلب. فرياد من شكسته اگر در گلو، وگر فرياد من رسا من از براي راه خلاص خود و شما فرياد مي زنم. فرياد مي زنم.
نیما یوشج برچسبها: قایق ساحلی [ یکشنبه هجدهم دی 1390 ] [ 5:46 ] [ دریا ]
روز قسمت بودهستی را قسمت می کرد . خدا گفت : چیزی از من بخواهید هر چه که باشد شما را خواهم داد
برچسبها: کرم شب تاب [ جمعه شانزدهم دی 1390 ] [ 21:57 ] [ دریا ]
میروم شایدکمی حال شما بهتر شود ... می گذارم با خیالت روزگارم سر شود از چه ... می ترسی برو دیوانگی های مرا.... آنچنان فریاد کن تا گوش عالم کر شود ...می روم دیگر نمی خواهم برای هیچ کس ... حالت غمگین چشمانم ملال آور شود... باید این بازنده ی هر بار جان عاشقم ...تا به کی بازیچه این دست بازیگر شود ... ماندنم بیهود ه است امکان ندارد هیچ وقت ... این من دیرین من یک آدم دیگر شود. برچسبها: خداحافظ [ جمعه شانزدهم دی 1390 ] [ 20:29 ] [ دریا ]
|
| |
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||